چشم ها زیر نویس..............دل اند 

و قطار دلم در فراموشی 

متروی خیالم تابلوی ایست !!!

 فراموش شده ای دیگر 

یاد کسی نیست ......!!!

و   چشم هر کسی 

 زیر نویس   دل اوست ....

خدا کند  ......

چشمم به چشمت نیفتد ........هرگز 



تاريخ : سه شنبه هشتم مهر 1393 | 22:29 | نویسنده : سوزان |
درختان. خش خش پاییز کردند. 

و دل را مست و شورانگیز کردند.                

صدای ناله ی برگ از جدایی.....            

 جهان را از خدا لبریز کردند.......    

 پاییز تان سر. شار  از شادی باد........



تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 | 16:33 | نویسنده : سوزان |
دوباره بهر دزدیدن سیب آ مده بود.                               .....در باغ دلم آ رام و عجیب آ مده بود......                    .....گویی که شریک گشته با ابلیس شبی......                     ..آ ری به خدا بهر فریب آ مده بود.......                            ..دام و هوس از برق نگاهش بارید..،،                          .....در چشم دلم چه بی رقیب آ مده بود.....                   .....ای وای به هوش تا نلرزد ایمان.،.....                              .... او که دلداده ونا شکیب آ مده بود..                                با او سخت تبانی کرد شیطان......                                 . ای.   وای  بهر دزدیدن سیب آ مده بود '



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 23:30 | نویسنده : سوزان |
تو خط خورده ای 

در ذهنم ......

روحم ./......

نگاهم .......

و هر آنچه مرا وصل می کند به تو

خط 

بازهم خط 

خط های بسته 

خط فاصله

و رفتن به لیست سیاه 

آبی پوش غزل هایم 

باز هم اشتباه 

شد خواستنت اشتباه 

خط خورده ای 

در من 

تا یادم نرود جفا ......

 

 



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 20:7 | نویسنده : سوزان |
وعدگاه من و تو 

شب این پرده ی آرام خدا

تا بگویم در دل تاریکی 

شرح  غصه هایم را 

ایستگاه من و تو 

یک قدم مانده به صبح.....

یک قدم مانده به عشق.

....یک بغل احساس

 

ویک شروع بی پایان 

یک در خت کاج فرسوده 

لای این شب بوها 

وعده گاه من و تو 

یک قدم مانده به نور 

 بقچه ای شعر و شعور 

وعدگاه من و تو 

شب.......

این پرده ی آرام خدا 

آه  زهره کجایی ؟

یک سبد گرمی تابستان 

در نگاهم جاریست .......

 



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | 19:46 | نویسنده : سوزان |
به  یاد مادران سفر کرده که آسمانی شدند فاتحه ای بخوان......

چقدر دلم تنگ است برای 

پیراهن گل دار مادرم .......

هر چند رفته به سفر اما

تا همیشه خدا نگهدار مادرم .......

در این سرای محنت و درد و نا مردمی 

دلم خوش است 

به آخرین لحظه ی دیدار مادرم ............

هر چند دست هایش در دستم بود 

فرشته شد .....

ای کاش می دانستم چه می گذرد در پندار مادرم ......

او سپرد مرا به دست ناخوشی های روزگار 

ای کاش بنوشم 

جرعه ای از چشمه سار مادرم .....

روزی هزار بار با خودم 

مرور می کنم آن

لحظه های غمین و تب دار مادرم .....

هر چند می دانم که

رفته به مهمانی مهربانترین یار 

اما هنوز هم 

تا همیشه چشم انتظار مادرم .........



تاريخ : چهارشنبه پنجم شهریور 1393 | 19:18 | نویسنده : سوزان |

برای کنگره  شعری  دعوت شده بودم که کسی  ازم پرسید از کجا آمده ای و من چنین پاسخ دادم.............

من از شهر شیرین و فرهاد آمدم...........چو ابرم کاند پی باد آمدم

من از مرز والای شیران کرد..........چنین دل شکسته به فریاد آمدم

برای رهایی ز هر  درد و غم..............میان بیشه ها چو صیاد آمدم

خدا را مر حمی به زخمم  نهید ............ز جور و فرمان دل آزاد آمدم

 برای  تدفین شبانه ی دل.....................حزینم به جشن میلاد آمدم 

 



تاريخ : سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 | 11:28 | نویسنده : سوزان |
با تبریک عید بزرگ فطر عید عبودیت و بندگی تقدیم به نگاهتان 

 

دلم بیزار و خود بیزار از این دل

منم درمانده ای بیمار از این دل 

به جانم آتشی زد کار این بخت 

الهی دست غم بردار از این دل 

 

///////////

 

 

شبی با غم وداعی سخت کردم 

کمی هم درد و دل با بخت کردم 

که من طاقت ندارم با تو باشم 

برو دیگر خیالت تخت کردم 



تاريخ : یکشنبه پنجم مرداد 1393 | 18:53 | نویسنده : سوزان |
قلم دوباره می زند تپش تپش برای او.

 دلم چه  مست و بی نوا خود  غزل فدای او 

برای آن نگاه پر سکوت مملو از صدا

دلم چه مویه می کند ببین تو هم صدای او

خدای رازهای من همیشه آشنای من

خدای رازهای من کجا شده هوای او

و یاد زخمیش کنون نمی رود ز خاطرم 

دلم اسیر مهر او نشسته در عزای او 

قلم به گریه آمده به روی جاده ی حروف

فراق سخت می کند کجاست رد پای او 



تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 19:38 | نویسنده : سوزان |
انجیرهای رسیده روی درخت نمی مانند

چون دل های عاشق

بی قرار افتادن و رسیدن هستند.......

انجیرهایی که به کمال رسیده اند عاشق اند........

عاشق ستاره های صبح...

عاشق بادهای سرگردان......

و من ؟؟؟؟

عاشق ....

خدایی که تو را آفرید

تا مرا از این عشق به کمال برساند................

 



تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 10:33 | نویسنده : سوزان |
پدر .....

پسر .....

روح القدس....

من به اعتقادی به تثلیث ندارم

ذهن من تداعی تو است دو

پدر و پسر کافی است 

مثل من و تو 

بی تو من هیچم...

و با تو به روح القدس می رسم

باید یکی برود

نه من نه تو 

باید اتفاقی جاری شود

چیزی تمام شود درمن

یا من بمانم یا تو

من به بودنت دل خوشم 

و از بودنم دل ناخوش 

باید کسی تمام شود 

و...آن منم 



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 9:47 | نویسنده : سوزان |
دلم تنگ است و می خواهم ببارم

بر این بخت سیاه روزگارم

چه سان رفت از کفم آن نازنینم

که  من از هجر رویش بی قرارم ..

.....( دو بیت از یک شعر ناتمام)

 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یکی صدای مرا می شنود

او به من نزدیک تر زمن است.........

او خود پاسخ تمام دردهای

......نشسته در من است

یکی همیشه در من .....حضور دارد

 می شناسیدش؟

آن یار بی حیله خدای من است 

یکی می شنود 

صدایم را .....

ناله هایم را ......هرم دردهایم را 

او مهربان ترین یار  

.....رب من است

......او که همیشه در من حضور دارد

 رب الارباب من 

خدای من است .........



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 9:32 | نویسنده : سوزان |

 سلام بر شما عاشقان حریم امامت

دلدادگان کوی یوسف زهرا برای امام زمان .............و به امید عنایتش 

این روزها سخت محتاج کرم و لطفش هستم 

((در امتداد نگاه پنجره ))

در امتداد نگاه پنجره هوا یکسره ابریست

ترا سیر گریستم

ویاد تو مرا با خود برد

تا دور دست کرانه های احساس

وقرار بود کسی از آن سوی پرچین ها بیاید

ودر خلوت احساسم طلوع کند حضور آبیش

اما من هنوز مرثیه ی مردمان بی نام و نشان این حوالی را زمزمه می کنم

ماه من...............

جه وقت سایه ام در سایه ی تو خلاصه خواهد شد

تا کی .......

تا چند......

در غروب هر روز یک زمستان گریه کنم

غیبت حضورت مسیحای بغضم را به صلیب کشیده

ومریم عشقم بی قراراست و سرمست

کاشکی روزهای بی تو می مردند....

ماه من ......

باد را بگو

تا ورق زند

این همه خاطرهی خاکستری نبود ترا

و ای کاش انعکاس نگاه ارغوانیت

 تا همیشه ...................

در شعرهایم بماند 

 



 


تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 0:45 | نویسنده : سوزان |
در لوزی چشمانم

و پستوی این مثلث زرد 

نگاهی مربع گون 

متزلزل....

افسوس نیم خط ها ی دلم بسته اند

ویک بقچه تردید 

از دایره هالی پوشالی خون چشمانم

تو که.....مساحت نگاهم را به صلیب کشیدی

دیگر چه می خواهی ؟

و من مانده ام و این تقدیر نامرد!!!!!!!!!!

 



تاريخ : جمعه نهم خرداد 1393 | 12:55 | نویسنده : سوزان |
/////////.....................////////////////////غزل مجنون صحرا.......با تبریک عید مبعث به شیفته گان حضرتش و به امید شفاعتش

باز امشب غرق در آهنگ دلها می شوم ..

....با می مهر محمد من فریبا می شوم

باز امشب خلسه ام شیدای احمد می شود

.......خاک پایش در دل تنهای شب ها می شوم

باز امشب گوشه ی چشمی نما ای مهربان.

...گر برانی قوی سر گردان دریا می شوم

این دل بی همنشین از مهر تو جا مانده است.

....بنگر از عشق رخت مجنون صحرا می شوم 

یا محمد سر دهم از کوی و برزن در حرا.

......مملو از عشقت ببین جانا سراپا می شوم 

خواندی از لوح وجودت یا محمد بی کتاب..

...معجزت شق القمر حیران کسری می شوم

ای حریفان دل پیاده در ره دریا شده است.

.....باز امشب من غلام درگه شا می شوم

در نگاه بی قرار دختران داغدار .

......چشمه ای سوزان زخیل آب اشک ها می شوم

یا محمد در دلم سودای مهرت بر فروز...

....در براق طبع جان لیله الاسرا می شوم

من که از آواز چنگ و نای و بربط خسته ام..

..مرغ مستم در رکابش چون نکیسا می شوم

چشم من گرید زسوز ناله های کوثرت.

.دست به دامانت در آن محشر کبری می شوم

یا محمد من دلم را آشنایت کرده ام..

....تا قیامت من گدای آل طاها می شوم

....من که سوزان و غمینم از زمان بی وفا

.....عید مبعث همره شادی زهرا می شوم.......(...م.سوزان)..



تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 0:40 | نویسنده : سوزان |
یک عمر دوخت به تن 

وصله ی ناجورش را.....آسمانش تردید 

و بغضی که ...شب و روز می بارید

یک من زخمی!

و یک تو.......نشسته در تردید

ما چه معنی دارد؟

وقتی من .....هرگز تو...... نمی شوم 

بیهوده است ....تو .....او.... یا..... ما 

زخمی اند.......

تمام ضمیرها؟؟!!

 



تاريخ : جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 | 10:32 | نویسنده : سوزان |
دیروز کسی از من پرسید که ساعت چند است 

ومن گفتم دو.......

آه چه بی اختيار افتادم به یاد تو.......

یاد تو و درس شیرین نگاهت 

شیمی ....ریاضی

زیست ...زبان

یاد تو و ادبیات و بینش و قرآن

ورزش و فیزیک و شب های سخت امتحان

و من چقدر دلم می خواست 

که زمان ایست کند و 

تمام نمره های بد مرا بیست کند

ای هر چه در تو هست خوبست

من چه زود فراموش می شوم 

و تو....

چه سخت از یادم می روی 

در تمام فکر و ذهن و خاطر و باوری 

از اولین درس که گفتی...بابا آب داد

تاکنون ترا به یاد دارم

تو هرگز از یادم نمی روی 

چون سارا سبد دارد هنوز مانده است 

بیهوده نیست 

دلم درس نگاهت را خوب خوانده ست 

ای بازترین پنجره ی رو به....خدا

آموزگارم...

هنوز ترا به یاد دارم 



تاريخ : پنجشنبه یازدهم اردیبهشت 1393 | 22:38 | نویسنده : سوزان |
با  تبرِک روز معلم به تمامی معلمان عزیز و معلم دوران تحصیلم ....استاد...گرانقدر پرویز بنفشی 

که کلاس های درسش طنین دلنواز شعر بود و مهربانی

رایحه ی عشق خدا بوی توست ................باد صبا هاتف گیسوی توست

سرو خجل گشته زبالای تو ...............بلبل خوش بانگ سخن گوی توست

چشم تو آیینه ی فردای ماست...................دیده ی دل بیدل  دلجوی توست

همچو گل لاله بخندی به باغ ...............گردش پروانه ی دل سوی توست 

نازتر از حسن تو چشمی ندید................مهر و صفا در گرو خوی توست

راهبر و مرشد شهر دلی .......................دیده ی چوگانی ما گوی توست

ای سخنت پاک تر از آب چشم.............مشک ختن پیچش هر موی توست 

ای دل بی تاب برایش بگو.................مدح کن آری که پری روی توست 

سبزتر از برگ گلی ای ادیب................علم و ادب در خم ابروی توست

ازتو  خجل مفتعلن فاعلن...................وزن زبان بسته ی جادوی توست 

سروده شده سال 73...دوران دانشجویی .......................................




تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 | 0:9 | نویسنده : سوزان |
سلام با تبریک روز زن -و مقام والای مادر................

مادر شدن مرحله ی کمال زن است و من

به خودم می بالم که یک زنم......ویک مادر

برای مادرم که دست روزگار نابه هنگام  پرپرش کرد......روحش شاد و یادش گرامی 

دلم مادر برایت سخت سوزان

وجودم در قفایت سخت سوزان

غم بی مادری را با که گویم

زدرد بی نهایت سخت سوزان

بسان بلبل باغ خزان بود

منم دور از صدایت سخت سوزان

نمی گنجد دمی در باورمن

که دورم از هوایت سخت سوزان

کجا شد نم نم باران عشقت

چو گشتم بی نوایت سخت سوزان

زیادم بردی و پرواز کردی

دلم شد در قفایت سخت سوزان

دلم می گرید از هر گل که بینم

به یاد خنده هایت سخت سوزان..............(.م.سوزان)



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 | 23:26 | نویسنده : سوزان |
با  تسلیت ایام شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه و به

امید شفاعتش...........


فاطمه نور است و کوثر نام او

عاشقان مست از شراب جام او

فاطمه محبوب حق از پاکی است

خشم حق می بارد از آلام او

....................


...

فاطمه شافع روز محشر است

فاطمه نور و یقین و کوثر است

فاطمه مام تمام کائنات

فاطمه مهتاب چاه حیدر است...................


 سبز تر از بهار بودم

اما..............در پاییز تردیدها 

سرخ شدم....و زرد

و اینک پاسبان های این شهر

شماره می کنند

نام های زوج یا فرد 

من هرگز به مقصد نمی رسم

وقتی که تو سراسر تردیدی ........




تاريخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393 | 10:1 | نویسنده : سوزان |
پروردگارا.......

 در روزهای پایانى سال به خواب دوستانم ، آرامش...

به بیداریشان، آسایش.....

/ به زندگیشان، عافیت ......

/ به عشقشان، ثبات....

/ به مهرشان، وفا....

 / به عمرشان، عزت.....

 / به رزقشان، برکت.....

 / و به وجودشان، صحت عطا بفرما...

آمین یا رب العالمين ............




تاريخ : شنبه بیست و چهارم اسفند 1392 | 20:31 | نویسنده : سوزان |
هوای چشم های من 

پر از ابر است و بارانی 

بهشت  آرزوهایم نگاهم را نمی خوانی؟

مگر!! نامهربان گشتم .......که با دنیایی از خوبی 

مرا از پیش چشمانت 

گریزان کرده .....

می رانی .....

تمام خاطرات من

فدای چشم های تو که در 

شهر خیالاتم همیشه ناب می مانی.......

نفس های غمینم را به گوش باد می گفتم 

 به بوی آن که سوی دوست 

پیامم را برسانی ......

چرا امشب نمی بارد زلال چشم گریانم ؟؟

که این ظلمت سرای ......دل 

پر از خاک است و ویرانی 

بهشت آرزو هایم نگاهم را نمی خوانی؟؟؟






تاريخ : شنبه هفدهم اسفند 1392 | 8:34 | نویسنده : سوزان |
پشت چراغ قرمز 

قلبم گفت ........ایست@@

و ناگاه به خود آمدم   

 رویایی ترین خاطره ام نیست @@

نگاه ها به سوی رنگ ها هی............ گریز می زد 

و افقی که!! هرگز سبز نمی شود 

همه نگران رسیدن بودن 

تمام مردمک ها محو در........ قرمز 

و تمام ثانیه ها خوابیده در....... سبز 

هیچ رنگی شادم نمی کند .......

چه پشت چراغ قرمز .....نشسته باشم 

چه سبز ........




تاريخ : چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 | 8:51 | نویسنده : سوزان |
حرف دلم حرف تماشای توست

قصه ی پر شور تمنای توست

در دل بی تاب پر از خواهشم

یکسره آهنگ فریبای توست

پیش رخت ماه سر افکنده شد

ماه وشی عاشق رویای توست

ای که سراسر همه آرامشی 

از چه دلم در تب غوغای توست

سینه ی سوزان شده لبریز غم

کلبه ی متروک دلم جای توست

آی من از فاصله ها خسته ام 

حنجره ی باغ دل آوای توست




تاريخ : دوشنبه پنجم اسفند 1392 | 9:15 | نویسنده : سوزان |

من تب کرده ام

و مادرم با نمناکی نگاهش 

دستمال را بر صورتم ......

اما هر ثانیه سوزان تر......... از تیر 

این تب هرگز به صفر نمی رسد

مادرم بیهوده  در تلاش 

ومن مرور می کنم خودم را

مادرم را 

وتورا.......

حافظه ام تعطیل

من د رتب یک درد سوخته ام

دردی که کسی  نمی داند چیست؟

من باید برگردم 

به کودکی ام

مسافر می شوم در باد

اما نه مادرم برمی گردد  

نه کودکی ام.....

حافظه ام پاک شده 

و باز هم تب 

تب ......

آه از این تب پر تردید

در  سوز این تب...........سوزانم




تاريخ : شنبه سوم اسفند 1392 | 9:59 | نویسنده : سوزان |
انار 

یک نشانه بود 

از یک راز کهنه و سر به مهر

انار می بارید

وقتی که تو تب کرده بودی در باران دانه هایش

زیر همان سایه ی یخ زده 

من بودم و تو

بی خبر به سلام تو آمد دل من

اصلا تو چه ربطی با خانه ی متروک پدرم داری

با همان درخت پیر

چون هر وقت که می آیی خورشید نگاهت 

از پشت بام  طلوع می کند

انارهای حیاطمان را

ومن ......

هرگز دستم به انار نمی رسد





تاريخ : شنبه دوازدهم بهمن 1392 | 10:36 | نویسنده : سوزان |
دوستان و یاران همراه 

سلام 

می خواهم اولین پستم را در ابتدای این ماه با نام شهید و شهادت متبرک نمایم

آن شهیدانی که می دانستند ((شرط زیارت آسمان وداع با زمین است)) 

و ردای سرخ شهادت را پوشیدند و با رنگی سبز و شاداب به سوی دوست پر کشیدند

شهیدان ای اقاقی های بی تاب 

مسافرهای ناب دشت مهتاب

شهیدان لاله های خفته در خون 

صداقت پیشه گان کوی مجنون 

شهیدان پاک چون آب   روانید

اگرچه رفته اید هم    جاودانید

شهیدان   ساقیانی  سبز    پوشند

چنان رودی پر ازجوش  و خروشید

شهیدان عاشقانی مست مستید

گواه حق به ایام الستید

کمال عزت و فخر خدایید 

شهیدان ای بلا جویان کجایید





تاريخ : دوشنبه سی ام دی 1392 | 8:43 | نویسنده : سوزان |
شبی دوباره تا سحر تو را مرور می کنم 

غم    نبودن  تو را ز سینه دور می کنم 

به من نگو صبور باش نمی شود نمی شود

من از پل نگاه   تو    شبی   عبور می کنم 

چگونه موریانه زد رگ دل  از  ندیدنت 

 بدان که چشم درد را ندیده کور می کنم 

تو رفته ای تمام شب سرای حسرتم شده 

ترا خدای خاطر خودم   به زور می کنم 




تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 | 21:18 | نویسنده : سوزان |

تاج گذاری آقا مهدی صاحب زمان مبارک باد 


بیا تا طفل عشقم پا بگیرد 

غریبانه ره دریا بگیرد 

بیا ای خوب من ا ی نازنینم 

بیا مهرت به دل ها جا بگیرد

به امید آمدنش و این که در رکابش باشیم 


یا حق 




تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 14:28 | نویسنده : سوزان |
کشیده می شود 

به جرز خیس خورده ی نگاهی 

روحی رسیده به مرز...... ایمپلنت

و دندان های   .......... عقل 

می خورد عصب های تردید م را 


عقل در منزل عشق 

نه!.... تو درد نمی کشی 

با این هزار واحد .......آمالگام

کامپوزیت ....... هم دردی دوا نمی کند 

وقتی ..........

روحی رسیده باشد به عصب...........



تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی 1392 | 11:30 | نویسنده : سوزان |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.